روميلا تاپار ( مترجم : همايون صنعتى زاده )

35

تاريخ هند ( فارسى )

همايون در اين است كه ادعاى تاج و تخت هند را تا آن لحظه ادامه داد كه ديگرى از راه برسد و پرچم اين ادعا را از دست او بگيرد و افراشته نگاه دارد . اگر اين دو ، جانشينى صاحب نبوع پيدا نمىكردند تمام كوشش‌ها و تقلاهايشان بر باد رفته بود . در آغاز افق آيندهء اكبر روشن نبود . چون به تخت نشست سيزده سال داشت و همراه قيم خود ، بيرم خان « 1 » بود . نخستين علامت خوش اقبالى اكبر ، بيرم خان بود . هر چند از نژاد مغول نبود امّا نسبت به مغولان هند وفادار بود . فرماندهى لايق و سياستمدارى كار كشته و با تجربه بود . چهار سال سرپرستى صميمانه و صادقانهء او به اكبر فرصت داد تا بر بحران‌هاى روزهاى اول فرمانروايى خود فائق آمده و اركان سلطنت خويش را در شمال هند استوار سازد . بيرم خان با موفقيت در صحنهء نبرد دوم پانىپات به مقابله با سردار هندى ، همو ، پرداخت و او را از پاى درآورد . نواحى گواليورو و جوانپور را در نيمهء شرقى ، آنچه امروز ايالت اوتارپرادش ناميده مىشود ، از نو تصرف كرد . آنگاه اكبر ، كه حال هيجده ساله شده بود ، او را عزل كرد . اختلاف سن و ناسازگارى خلقيات آن دو موجب سوءظن متقابل شده بود . اما هنوز لازم بود كه اكبر جانشين بيرم خان را افسار زند . اكبر ، ادهم خان را كه در طى توطئه‌اى در دربار بيرم خان را به قتل رسانده بود به دست خود كشت و دستور داد تا نعش او را از بالاى حصار كاخ به پايين اندازند . آنگاه به مدت چهل سال شخصا زمام امور را در دست گرفت . در اين دوره بود كه شاهنشاهى مغولان نيمى از هند را زير سلطهء مستقيم خود درآورد و عاملى شد كه تا امروز در حيات شبه قاره هند اعمال نفوذ مىكند . مهم وجود شاهنشاهى نبود . آنچه حائز اهميت بود شكلى بود كه اين شاهنشاهى پيدا كرد . شكل و صورتى كه بيش از هر كس مديون شخص اكبر

--> ( 1 ) . Bairam Khan